سلام به همه

امیدوارم حال همتون خوب باشه.بیخود منو چپ چپ نگاه نکنین من ایندفعه زود اومدم که!!!!

اومدم دوباره.درست مثله پارسال.پارسالم تویه همچین شبی با هیجان زیاد اومدم و تو هویار نوشتم.گفتم که هر سال تو همین روز یه هیجان خاصی دارم و یجورایی حسابی خوشحالم.

اونایی که منو میشناسن و هویار رو می خونن(لطف میکنن و تحملش میکنن)می دونین چرا این حالو دارم اما بقیه حتما براشون عجیبه!!!
اول از همه باید بگم که برام خیلی جالبه که ١ سال رو پشت سر گذاشتم.یه سال پر از تجربه های عجیب غریب؛ خوب و بد، تلخ و شیرین؛ و مملو از حسی جدید که با تمام وجودم تو این سال تجربه اش کردمو هنوز با منه.حسی شیرین و جذاب.کاش می تونستم بازش کنم و بگم چه جوریه اما واقعا خودمم نمی دونم چطوری میشه بیانش کرد.

بعد اون باید بگم خوشحالم که یه سال دیگه در کنار خانواده ام و دوستای عزیزم(چه قدیمیترها،چه اون عزیزانی که به واسطه ی هویار باهاشون دوستم)زیر سایه ی پروردگارم زندگی کنم.

بله درسته.امروز تولده من بود.در واقع ٩ صبح امروز یعنی ١٣ شهریور بدنیا اومدم.حقش بود مثله پارسال دیشب آپ میکردم.اما از اونجایی که شناسنامه ام ١٤ شهریوره، زیاد فرقی نمیکنه.

بازم مثله پارسال حسه خوبی دارم.بازم مثله هرسال حرفای مامانم یادم میاد و بازم مثله لحظه لحظه ی زندگیم وجودم سرشار از عشق کسایی میشه که بدون هیچ چشمداشتی دوستم دارن و بی وقفه برام زحمت میکشن.اوهوم،درسته؛ اونا پدر مادرمن.بازم مثله هرسال تو این روز می خوام بدونن که چقدر دوستشون دارم و برای زحمتهای بی دریغشون،بینهایت ممنونشونم.

امسال یه حسه دیگه رو هم تجربه کردم.حس عزیز بودن برای کسی به اسم برادر رو، که من از داشتنش محروم شدم.اما حالا، با وجود داداش رضا؛ این حس داره تو تک تک سلول هام جاری میشه.وقتی میگه عزیزجونم،وقتی صدام میکنه و بعد میگه هیچی خواستم صدات کرده باشم، زمانی که به خاطر کارای اشتباهم عصبانی میشه و دعوام میکنه،وقتایی که من دلتنگم و عصبی و اون  به خاطرمو پابه پای من بی قراری میکنه؛ نمی تونم بهتون بگم چه حسی بهم دست میده.نمی تونم براتون حسمو باز کنم، اما همینقدر میگم که با هر حرکتش"حتی قهر کردناش" وجودم قطره قطره از عشقش پرمیشه.عشق برادری که حالا حسرت می خورم و میگم کاش سالها پیش حضورش مثله الآن در کنارم بود و هر لحظه دعا میکنم که این حضور تا آخر عمر در کنارم باقی بمونه.

دیشب رفتمو پستی رو که پارسال تو همین شب آپ کرده بودم خوندم.برام جالب بود که درست تو تولدی که میرفتم توی ١٩سالگی؛١٩تا کامنت داشتم.جالبه نه؟!!

 دیدم پارسال تو پستم اینجا کلی آهنگ خوندم و شماها برام رقصیدین.امسال چون خودم حال ندارم برقصم(از اون اتفاقای نادر که هر ١٠سال یه بار اتفاق می افته) شما هم شانس آوردین.

مثله همیشه یه آرزو میکنم که همتون موفق و پیروز باشین و به همه ی آرزوهاتون برسید.

یادمه تو آخرین جمله ی پست پارسالم؛تو شب تولدم؛از خدا به خاطر اینکه یک سال رو با منو در کنار من بود تشکر کردم و ازش خواستم که تو نوزدهمین سال حضورم هم تنهام نذاره؛

امسالم مثله پارسال میگم:

         

 

            خدایا، ممنونم که یه سال دیگه با من و در کناره من بودی

 

        و خواهش میکنم تو ٢٠ مین سال تولدم هم با من باش و تنهام نذار

 

                                                                          آمین


 

نوشته شده توسط امیتیس در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 11:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت