سلام به همه امیدوارم حال همتون خوب باشه اومدم دوباره.درست مثله پارسال.پارسالم تویه همچین شبی با هیجان زیاد اومدم و تو هویار نوشتم اونایی که منو میشناسن و هویار رو می خونن(لطف میکنن و تحملش میکنن بعد اون باید بگم خوشحالم که یه سال دیگه در کنار خانواده ام و دوستای عزیزم(چه قدیمیترها بله درسته.امروز تولده من بود بازم مثله پارسال حسه خوبی دارم امسال یه حسه دیگه رو هم تجربه کردم دیشب رفتمو پستی رو که پارسال تو همین شب آپ کرده بودم خوندم.برام جالب بود که درست تو تولدی که میرفتم توی ١٩سالگی؛١٩تا کامنت داشتم دیدم پارسال تو پستم اینجا کلی آهنگ خوندم مثله همیشه یه آرزو میکنم که همتون موفق و پیروز باشین یادمه تو آخرین جمله ی پست پارسالم؛تو شب تولدم؛از خدا به خاطر اینکه یک سال رو با منو در کنار من بود تشکر کردم و ازش خواستم که تو نوزدهمین سال حضورم هم تنهام نذاره؛ امسالم مثله پارسال میگم: خدایا، ممنونم که یه سال دیگه با من و در کناره من بودی و خواهش میکنم تو ٢٠ مین سال تولدم هم با من باش و تنهام نذار آمین
.بیخود منو چپ چپ نگاه نکنین
من ایندفعه زود اومدم که![]()
!!!!
.گفتم که هر سال تو همین روز یه هیجان خاصی دارم و یجورایی حسابی خوشحالم
.
)می دونین چرا این حالو دارم اما بقیه حتما براشون عجیبه!!!
اول از همه باید بگم که برام خیلی جالبه که ١ سال رو پشت سر گذاشتم.یه سال پر از تجربه های عجیب غریب؛ خوب و بد، تلخ و شیرین؛ و مملو از حسی جدید که با تمام وجودم تو این سال تجربه اش کردمو هنوز با منه
.حسی شیرین و جذاب
.کاش می تونستم بازش کنم و بگم چه جوریه اما واقعا خودمم نمی دونم چطوری میشه بیانش کرد.![]()
،چه اون عزیزانی که به واسطه ی هویار باهاشون دوستم![]()
)زیر سایه ی پروردگارم زندگی کنم
.
.در واقع ٩ صبح امروز یعنی ١٣ شهریور بدنیا اومدم.حقش بود مثله پارسال دیشب آپ میکردم.اما از اونجایی که شناسنامه ام ١٤ شهریوره
، زیاد فرقی نمیکنه![]()
.![]()
.بازم مثله هرسال حرفای مامانم یادم میاد و بازم مثله لحظه لحظه ی زندگیم وجودم سرشار از عشق کسایی میشه که بدون هیچ چشمداشتی دوستم دارن و بی وقفه برام زحمت میکشن
.اوهوم،درسته؛ اونا پدر مادرمن![]()
![]()
.بازم مثله هرسال تو این روز می خوام بدونن که چقدر دوستشون دارم
و برای زحمتهای بی دریغشون،بینهایت ممنونشونم
.
.حس عزیز بودن برای کسی به اسم برادر رو، که من از داشتنش محروم شدم
.اما حالا، با وجود داداش رضا
؛ این حس داره تو تک تک سلول هام جاری میشه
.وقتی میگه عزیزجونم،وقتی صدام میکنه و بعد میگه هیچی خواستم صدات کرده باشم، زمانی که به خاطر کارای اشتباهم عصبانی میشه و دعوام میکنه،وقتایی که من دلتنگم و عصبی و اون به خاطرمو پابه پای من بی قراری میکنه؛ نمی تونم بهتون بگم چه حسی بهم دست میده
.نمی تونم براتون حسمو باز کنم، اما همینقدر میگم که با هر حرکتش"حتی قهر کردناش" وجودم قطره قطره از عشقش پرمیشه
.عشق برادری که حالا حسرت می خورم و میگم کاش سالها پیش حضورش مثله الآن در کنارم بود و هر لحظه دعا میکنم که این حضور تا آخر عمر در کنارم باقی بمونه
.
.جالبه نه
؟!!
و شماها برام رقصیدین
.امسال چون خودم حال ندارم برقصم
(از اون اتفاقای نادر که هر ١٠سال یه بار اتفاق می افته![]()
) شما هم شانس آوردین![]()
.
و به همه ی آرزوهاتون برسید
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط امیتیس در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 11:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
سکوت شبانه
کسی که مثله هیچ کس نیست
رویای زندگی من
هیچکی به اندازه ی من دوست نداره
دختری که عاشق مادش بود......
امانت عشق
تا ابد عاشقت هستم
طراحی حرفه ای قالب وبلاگ
ای در دل من اصل تمنا همه تو
سکوت عشق
خراب آباد من
نمی دانم چه می خواهم بگوییم
آسد مرتضی....
بی هدف ترین
در تلاطم لحظات
قلب تنها
ياسي
شعر نو
روزهاي بي قراري
دوباره تنهای تنهام نازنین
روزهای عاشقی
آري آغاز دوست داشتن است
بوي باران
اکیپ باحال....
فریاد زیر آب
سراچه خيال
ببین مهسا چغد تنهاس
من + تو =0
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY