سلام به همه.امیدوارم حاله همتون خوب باشه.می دونم دیگه غیبتم خیلی خیلی زیاد شده
.اما واقعا هیچی به ذهنم نمیرسه که بنویسم.انگار اصلا کلمه هام کنار هم نمی خوان بشینن که بشن جمله!!!!
اینبار به قول مجتبی دیگه رکورد رو شکستم.نبودم خیلی طولانی بود اما باور کنین از دست خودم هم خارج بود.
تو این مدتی که نبودم مناسبتهای زیادی بود که باید می اومدم و بهتون تبریک میگفتم.به شماهایی که همتون برام عزیزین.
مهمترینشون عید نوروز بود که امیدوارم برای همتون با خوشی و موفقیت شروع شده باشه
و همینجوری هم ادامه داشته باشه
.بعد از اون هم فکر کنم که روز ولادت حضرت فاطمه (ص)، روز بزرگداشت مادر و روز زن بود که باز اون رو هم به همه ی مادرای دنیا و خانومهای عزیز تبریک میگم
(هرچند با دیرکرد فراوان
) و از همه بیشتر به مامان گلی خودم تبریک میگم![]()
که این همه زحمت برام میکشه و من هیچ جوری نمی تونم حبران کنم محبتهاش رو.بعد از اون شب آرزوها ( لیلة الرغائب) بود که میگن خدا تو این شب دعای بندهاش رو برآورده میکنه
.امیدوارم که خدا صدای هممون رو شنیده باشه و به آروزهامون جامه ی عمل بپوشونه
.
و حالا، امشب که در آستانه ی ولادت مولود کعبه، امیرالمومنین، امام علی (ع) هستیم؛ دیگه عزمم رو جزم کردم که هرجوری شده امشب آپ کنم
.

اول از همه روز پدر رو به همه مخصوصا پدر عزیز خودم![]()
تبریک میگم
و امیدوارم ١٢٠سال سایشون بالای سر من و خانواده ام باشه و ما همیشه از حمایتشون برخوردار باشیم
.

تو این مدت که نبودم اتفاقای زیادی برام افتاده که نمی دونم از کجا و از کدوماش باید شروع کنم به گقتن.
اول از همه اینکه اون دوستی که می ترسیدم یه مدت نداشته باشمش، ازم دور شد اما هنوز دارمشو خدا هنوز
.اسمش رضاست![]()
.برادر بزرگه منه و انقدر بهم لطف داره که خدا می دونه
.برادروار داره برام دل می سوزونه و با کمکها و نصیحتهای بجاش داره کمکم میکنه که درست پیش برم.خیلی ماهه
.اگه از خواهرام بیشتر دوستش نداشته باشم،کمتر هم ندارم
.برام مثله یه برادر واقعی عزیزه
، مخصوصا من که از داشتن برادر محرومم.همینجا بهش باید بگم رضای گلم خیلی دوستت دار![]()
.راستی برادرم حسابی هنرمند هستش![]()
.این عکسایی که تو این پست گذاشتم کار این عزیزه
.بازم ازش بی نهاییت ممنونم
.
بعد از اون لازمه از همه ی شماها تشکر کنم.که این مدت که نبودم تنهام نذاشتین.
اگه اجازه بدین اولین تشکر رو از حامد عزیزم بکنم که واقعا این مدت بهش زحمت دادم.اولین زحمتم که همین قالب وبلاگم هستش که من خیلی خیلی ازش ممنونم
.راستش من این قالب از مدتها پیش تو ذهنم بود و برای وبلاگه قبلیم به حامدجان گفته بودم که دنباله همچین چیزی هستم و وقتی حامد چند ماه پیش اینو نشونم داد واقعا سورپریز شدم
.بعد هم اینکه همین امشب هم باز زحمت گذاشتن این عکسها رو به حامد عزیز دادم که بازم خیلی خیلی ازش تشکر میکنم
.
بعد هم باید از مجتبی عزیز تشکر کنم که تو تمام این مدت این همه بهم سر زد و منو با اینکه نبودم تنها نذاشت![]()
.
از برگشت دوباره ی گلاره ی نازم هم بی نهایت خوشحالم
.خیلی خوبه که دوباره این دوست نازم رو در کناره خودمون داریم.امیدوارم بعد از این دیگه همیشه موفق و سرحال و خوشبخت باشی گلاره جونم![]()
.
از بقیه ی دوستای گلم هم که تو این مدت بهم سر زدن و تنهام نذاشتن هم بی نهایت ممنونم.از عسل خانوم گل![]()
، خانومی عزیز![]()
،مهسایی مهربون![]()
، توکا ی عزیز![]()
، باران گل![]()
، بهار قشنگم![]()
( که من خیلی وقته نتونستم بهش سر بزنم![]()
)،نازنین عزیز![]()
،معصی خانوم گل![]()
،یاسی خانومه مهربون![]()
و داداش شهاب عزیز
و همه ی دوستای گلی که اومدن پیشم و اسمشون اینجا از قلم افتاد.شرمنده ی همتون هستم که این مدت اومدین پیشم و من نتونستم درست بهتون سر بزنم
.
راستی از اونجایی که دیگه واسم عادت شده که تو همه ی پستهام از عسل خانوم هم بنویسم
باید بگم که این خانوم در ادامه رقصیدنهای بی انتهاشون
( که به قوله مامانم درست مثله من می مونه
و با شنیدن آهنگ کنترل از دست میده
) شروع به سخنرانیهای فراوانی کردن که بهترین و جذابترینشون یک کلمه هستش که بالاخره چند روز پیش با تلاشهای بی وقفه ی من و خواهرم به زبون آورد
.حتما می تونین حدس بزنین اون کلمه چیه
. آره؛ اون کلمه چیزی نیست بجز: خاله ![]()
. نمی تونم بگم وقتی با اون صدای نازکش این کلمه رو میگه و وقتی اونهمه سعی میکنه که بجای "خ" نگه "ق" و به خاطر این زحمتش واژه ی "خ" رو اونهمه کشیده و غلیظ بیان میکنه؛ چه حس شیرینی بهم دست میده![]()
. اون لحظه از چنان دلم براش ضعف میره که دلم میخواد تمام وجودش رو غرق بوسه کنم
.وجوده این عزیزترین موجودی رو که حضورش منبع آرامش و نشاطه واسه من و واسه کل خانواده![]()
.
خوب بچه ها بازم مثله همیشه حسابی پرچونگی کردم
.نمی دونم بازم میام و آپ میکنم یا نه؛ اما راستش فکر نمیکنم چیز زیادی به آخرای عمر هویار مونده باشه. چون هویار نویس دیگه زیاد قلمش جالب نیست. تکراری و یکنواخت مینویسه و خودش اصلا این حالتو دوست نداره.
خوب دیگه واسه امشب بسته.بازم مثله همیشه تو آخر این پست هم یه شعراز سهراب سپهری میذارم که خودم خیلی دوستش دارم، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
همتون رو خیلی دوست دارم.آرزوی بهترینها رو براتون دارم و روزهایی پر از موفقیت و کامیابی.
از دور روی ماه همتون رو می بوسم
و به خدا میسپارمتون و میرم تا پست بعدی.![]()
یا حق
« نشانی»
« خانه ی دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
« نرسیده به درخت ،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پست بلوغ، سر بدر می آرد،
سپ به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟»
نوشته شده توسط امیتیس در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 0:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
سکوت شبانه
کسی که مثله هیچ کس نیست
رویای زندگی من
هیچکی به اندازه ی من دوست نداره
دختری که عاشق مادش بود......
امانت عشق
تا ابد عاشقت هستم
طراحی حرفه ای قالب وبلاگ
ای در دل من اصل تمنا همه تو
سکوت عشق
خراب آباد من
نمی دانم چه می خواهم بگوییم
آسد مرتضی....
بی هدف ترین
در تلاطم لحظات
قلب تنها
ياسي
شعر نو
روزهاي بي قراري
دوباره تنهای تنهام نازنین
روزهای عاشقی
آري آغاز دوست داشتن است
بوي باران
اکیپ باحال....
فریاد زیر آب
سراچه خيال
ببین مهسا چغد تنهاس
من + تو =0
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY