بازم سلام
اومدم دوباره.بازم مثله همیشه پر از شرمندگی از روی همه ی شما دوستای گلم که اومدید پیشم و من تو اومدن پیشتون سهل انگاری کردم
.
همه چیز داره عادی پیش میره.عادی و کسل کننده
.هر روز مثله دیروزه و نمونه ای از فردا.گاهی اونقدر از تکراری بودنش خسته میشم که خودمم می مونم که چیکار باید بکنم.همون موقع هاست که هیچی آرومم نمیکنه جز نماز![]()
.نمی تونم بگم چه حسی تویه نماز هست که تمام اضطراب و نگرانیمو، تمام سردرگمی و دیوونگیمو کاملا" تسکین میده
.گاهی اشکم در میاد
.سرمو میگیرم تو دستمو دلم می خواد بکوبمش به دیوار
؛ اون موقعست که فقط چشامو میبندم و میگم خدایا من فقط تورو دارم
.تویی که همه ی چیز به اراده و میل توئه،کمکم کن از این دیوونگی در بیام، کمکم کن که آروم شم و باز 2رکعت نمازه که می تونه.............![]()
نمی دونم بچه ها تا به حال به این حس رسیدین یا نه
؟؟؟نمی دونم تا حالا شده که با وجوده خوانوادتون،با وجوده تمام دوستاتون و با وجوده همه....احساس کنین که هیچ کس رو جز خدا ندارین
؟؟؟؟تا حالا شده که فکر کنین فقط اونه که درکتون میکنه
؟؟؟تا حالا شده که با تمام وجود دلتون می خواد باهاش خلوت کنین و از ته دل باهاش حرف بزنین
؟؟؟
من الآن مدتیه اینجوریم.همش دلم می خواد ذکر بگم
؛ همش دلم می خواد با خدای خودم خلوت کنم
.همش حس میکنم فقط اونو دارم
و فقط اونه که می تونه کمکم کنه و تنها پناهم اونه
که واقعا" هم هست
.
نمی دونم
.هیچی نمی دونم جز اینکه این حس با تمام آرامشی که برای آدم داره
یه احساس غریبی هم با خودش داره
که نمی دونم اسمش رو چی باید گذاشت.![]()
از این موضوع که بگذریم باید بگم تو دانشگاه هم کارم افتاده رو غلتک
.دیگه کاملا" تو دانشگاه جا افتادم
و اون احساس غریبی که تو روزهای اول بدون وجود خاله چکامم داشتم
کم کم ازم دور میشه و یخم با وجود دوستای جدیدی که پیدا کردم کاملا" اب شده
.توی درسهایی که دارم 2تاش رو واقعا" دوست دارم
و برام فوق العاده ست.اولی که تخصصی ترین درسمه به اسمه "رسم فنی" که واقعا" شیرینه.نمی تونین حس کنین که وقتی آدم یه نقشه رو تموم میکنه، وقتی به آخره کارش که حالا تکمیل شده روی کاغذ پوستی خودش رو نشون میده نگاه میکنه چه حس خوبی به آدم دست میده.تصور اینکه اینی که روی کاغذ به طور مثال به عنوان پلان خونه رسم شده کاره دسته خودشه اونقدر لذت بخشه
که برابری میکنه با لذت نجات جون یه بیمار توسط پزشک
.درس بعدی هم "زمین شناسی و مصالح" هست که اونم با تمام سختیی که داره، با تمام اینکه تمام درس در مورد انواع سنگ و خاک و ملات و ....هست بازم به خاطر تنوع صحبتی که توش میشه لذت بخشه.
و بدترین واحدی که دارم هم درسیه به اسمه "اندیشه ی اسلامی
" که من هر بار سر اون کلاس دیوونه میشم.استاد این درس مردیه
که می تونم بگم واقعا" مشکل داره.با تمام کلاس مشکل داره.هیچ کس سر کلاسش صداش در نمیاد
و اونقدر جو کلاس ترسناک و اضطراب آوره
که من بعده کلاس تا 2 ساعت سردرد دارم.
بقیه کلاسها گمونم کاملا" عادی و معمولی هستن![]()
![]()
این چند روز اخیر هم که دنبال کاره گواهی نامه ی رانندگیم هستم.یه مثالی هست که "اگه دریا بری،دریا آبش خشک میشه".حالا حکایت من شده
.اینهمه مدت اون کتاب 50 صفحه ای رو همه امتحان میدادن همون بار اول هم قبول میشدن.تا نوبت من شد یه کتاب به عنوان کتاب جامع شد کتاب آیین نامه که 150 صفحه ست
.اونم چه سوالهایی!!! با تمام آسونیش و با تمام اینکه من خودمم هم همش میگفتم کتابش چرنده اما اونقدر شبیه همدیگه هستن که آدم همه رو قاطی میکنه.خلاصه اینکه کاره گواهی نامم همینجوری مونده.
یه چیز خنده دار هم در مورد عسل
.عسل یاد گرفته بوس کنه
.نمی تونین حس کنین وقتی اون دهن کوچیکشو می چسبونه به لپهای آدم و با اون لبهای غنچه ای و نازش آدمو بوس میکنه و صورتمون رو خیس میکنه چه حسی رو تجربه میکنیم![]()
.انوقدر لذت بخشه که من با تمام وجود به خودم فشارش میدم و اونقدر محکم می بوسمش که غش غش می خنده و گاهی سرفه اش میگیره![]()
.اونقدر شیرین شده که دلم حتی از تعریف کردنه کاراش هم براش ضعف میره
.
خوب بچه ها گمونم برای امروز بست باشه
.بازم مثله همیشه طولانی شده
.نمی دونم چرا هر کاری مکنم نمیشه چونمو کوتاه کنم.![]()
![]()
در آخر هم یه شعر از اخوان ثالث میذارم که به نظرم خیلی خیلی احساسی و زیباست
. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
مواظب خودتون باشید
.از دور همتون رو می بوسم
.دوستتون دارم
و تا پست بعدی به خدا میسپارمتون![]()
در پناه حق
امشب دلم آرزوی تو دارد
نجواکنان و بی آرام، خوش با خدایش،
می نالد و گفت و گوی تو دارد.
_تو آنچه در خواب بینند
پوشیده در پرده های خیال آفرینند.
تو آنچه در قصّه خوانند.
تو آنچه بی اختیارند پیشش،
خواهند و نامش ندانند_
امشب دلم آرزوی تو دارد.
**
**
**
دل آرزوی تو، و آنگاه
این بستر تهمت آغشته ی چشم در راه
بوی تو، بوی تو، بوی تو دارد.
_بوی تو در لحظه های نه پروا، نه آزرمی از هیچ.
تن زنده، دل زنده، تن شعله ی شوق، جان جمله ی خواهش،
هولی نه، شرمی نه از هیچ؛
آن بو که گوید تو هستی
در اوج شور هوس، اوج مستی.
بوی گلاویزی و بی قراری
و لذت کام، شور با عشق و شب زنده داری._
امشب عجب بسترم باز بوی تو دارد.
ای غرفه ی نور، در این شب کور،
تو راه روحی، کلید گشایش،
وین زندگی را _ چه بیهوده! _ تنها بهانه.
تو صحبت عشق و آنگاه
خواب خوش آشیانه.
در ساز عمر من، این غمگن، این غمگنانه،
پرشورتر پرده ی عاشقانه.
ای گفت و گوی دلم با تو، وز تو
تو روح روییدنی، سحر سبز جوانه.
تو در خزان غم آلود زندان،
چون صد سبوی سبزنای بهاری
گم کرده های دلم را _چه تاریک! _
آیینه ی روشن بی غباری.
ای لحظه ها از تو ناب سعادت،
ای زندگی با تو پرشور و شیرین،
ای یاد تو خوشترین عهد و عادت.
تو راز آنی، تو جان جمالی.
تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی،
یک لحظه ی ساده ی بی ملالی،
ای واحه ی زندگی، خیمه ی مهربانی،
ای آبی روشن، ای آب.
تو نوش آسایشی، ناز لذت،
ای خوب، ای خوبی، ای خواب.
دل آرزوی تو دارد؛
"بوی تو، بوی تو، بوی تو"
دارد.
نوشته شده توسط امیتیس در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 10:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
سکوت شبانه
کسی که مثله هیچ کس نیست
رویای زندگی من
هیچکی به اندازه ی من دوست نداره
دختری که عاشق مادش بود......
امانت عشق
تا ابد عاشقت هستم
طراحی حرفه ای قالب وبلاگ
ای در دل من اصل تمنا همه تو
سکوت عشق
خراب آباد من
نمی دانم چه می خواهم بگوییم
آسد مرتضی....
بی هدف ترین
در تلاطم لحظات
قلب تنها
ياسي
شعر نو
روزهاي بي قراري
دوباره تنهای تنهام نازنین
روزهای عاشقی
آري آغاز دوست داشتن است
بوي باران
اکیپ باحال....
فریاد زیر آب
سراچه خيال
ببین مهسا چغد تنهاس
من + تو =0
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY